تبليغاتX
جعبه جادو
زندگی شهد گل است ! زنبور زمان می خوردش ... آنچه می ماند عسل خاطره هاست
داستان از این قرار است كه یك شخصی كه هنوز هویتش معلوم نشده از فرمت خاصی از sms استفاده كرده تا با فرستادن آن sms به موبایل قربانیان باعث كرش كردن گوشی میشود و دیگر موبایل آنها قادر به دریافت هیچ اس ام اسی نخواهد بود ! در حقیقت اس ام اس دریافت میشود اما قربانی هیچ گاه از اس ام اس رسیده با خبر نمیشود و صدایی هم از گوشی در نمیاید !

این وضعیت تنها برای گوشی های نوكیا سری ۶۰ ورژن ۲/۶ تا ۳/۱ اتفاق میافتد. نوكیا اپلیكیشنی را آماده كرده كه با نصب آن این باگ از گوشی رفع میشود. مطمئنا شخصی كه این sms خاص را ساخته تنها قصد شوخی داشته منتها شوخیش كمی پر رنگ و جدی شده , این وضعیت مشابه همان باگیست كه در ایران مد شده بود كه هنگام سرچ بلوتوث دستگاه های اطراف باعث ریست كردن دستگاه میشد ولی آسیبی به گوشی نمیرساند.

خداوند رحم كند اگر این نوع خاص از sms به دست اطرافیان ما و شما برسد و بخواهند با شما شوخی كنند , اما شما پیش دستی كنید و این اپلیكیشن را , اگر از نوكیای سری ۶۰ ورژنهای ۲/۶ تا ۳/۱ استفاده میكنید , نصب كنید تا هیچ وقت این باگ گریبان گیر شما نشود و طلسم سكوت بر گوشی شما نیاندازد !
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط احمد رضا   | 
آیا میدانستید که استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتری‌های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می‌دهد ؟

آیا میدانستید که
 مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند ؟ 

آیا میدانستید که
 هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است ؟ 

آیا میدانستید که
 یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است ؟

آیا میدانستید که
 وقتی به خورشید نگاه می كنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می كنید ؟ 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
پر معنی ترین کلمه "ما" است
آن را بکار ببندیم

عمیق ترین کلمه "عشق" است
به آن ارج بنهیم

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است
آن را از بین ببریم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 

یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت:

- من می خواهم با یکی از خانم ها سکس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم

گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:

- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن

پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟

"مامان" گفت: نه ندارند

پسر که خیلی زبل بود گفت:

- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم

اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید:

- چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

پسرک با بی میلی جواب داد:

- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد

بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد

وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد

هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
تصاويري از تمدن ملخ خور عرب ها. بهترين غذاي عربي برنج و سوسمار. ما بقي تصاوير با اندازه واقعي در ادامه مطلب
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
كاركردن با رایانه گاهى اوقات میتواند استرس زا باشد، هر چقدر شما با علل استرس هاى كامپیوتری بیشتر آشنا باشید بهتر خواهید توانست خود را با آن سازگار كنید. آنچه مى خوانید، ترجمه مقاله اى از دكتر مورتون اورمان است، كه در آن به ده علت از علل رایج استرس رایانه اى اشاره شده است كه در این نوشتار، ده علت رایج استرس هاى كامپیوتری را آورده ایم. البته این ده تا، كلیه علل استرس رایانه اى نیستند اما مهم ترین آنها هستند كه اغلب مردم آنها را تجربه كرده اند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
 

وقتی هدف فقط خوشگلی باشه ... !

من این حرفا حالیم نیست، فقط میخوام خوشگل بشم، همین و بس !


مکان:
 مطب یك پزشک
شخصیت ها: دختر خانومی جوان و یک دکتر دارای دکترای افتخاری از دانشگاه هاروارد در رشته جلبک شناسی 


دکتر: میدونستید هزینه این عمل چیزی در حدود بودجه یک سال کشور گینه بیسائو هست؟
دخترجوان: بله آقای دکتر بابام بهم قول داده بود اگه کنکور قبول بشم خرج جراحی پلاستیکم رو بده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند.
 
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد.
 
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.
 
قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار.
 
بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.
 
جلوی پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سررفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت.
 
داروساز جا خورد و گفت چه ميخواهی؟
 
دخترک جواب داد برادرم خيلی مريض است می خوام معجزه بخرم قيمتش چقدراست؟
 
دارو ساز با تعجب پرسيد چی بخری عزيزم!!؟
 
دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزی در سرش رفته و بابام می گويد فقط معجزه ميتواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما اينجا معجره نمی فروشيم.
 
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلی مريض است و بابام پول ندارد و اين تمام پول من است. من ازکجا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
 
مردی که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبی داشت از دخترک پرسيد: چقدر پول داری؟
 
دخترک پولهارا کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندی زد وگفت: آه چه جالب!!! فکر ميکنم اين پول برای خريد معجزه کافی باشه. بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم .
 
فکر ميکنم معجزه برادرت پيش من باشه ، آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.
 
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
 
پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعی بود، می خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحی چقدر بايد پرداخت کنم؟
 
دکتر لبخندی زد و گفت :هزینه عمل 5 دلار می شد که قبلا پرداخت شده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
در این ترفند قصد داریم روشی بسیار جالب را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن خودتان میتوانید بدون نیاز به اطلاعات پیچیده کامپیوتری و نرم افزار خاصی و تنها از طریق رجیستری ویندوز قسمتهای اساسی ویندوز را فارسی کنید. این ترفند روی تمامی نسخه های ویندوز قابل اجراست.
برای این کار:
 
از منوی Start وارد Run شوید و در آن عبارت regedit را وارد کنید Enter بزنید تا ویرایشگر رجیستری باز شود.
 
اکنون به آدرس زیر بروید  برای ویندوز اکس پی
 
HKEY_USERS > S-1-5-21-515967899- 1454471165- 839522115- 1003 > Software > Microsoft > Windows > ShellNoRoam > MUICache
 
اکنون به آدرس زیر بروید  برای ویندوز ویستا
 
HKEY_USERS > S-1-5-21-3848882638 -3234196439- 1274506236- 1000_Classes > Local Settings > Software > Microsoft > Windows > Shell > MuiCache
 
حالا در قسمت سمت راست رجیستری ، شما میتوانید تمامی اطلاعات زبان را مشاهده کنید. کافی است روی هر کدام از آنها دوبار کلیک کنید و در پنجره جدید و قسمت Value Data به جای نام انگلیسی آن ، نام فارسی مورد نظر خودتان را بنویسید. نهایتأ OK را بزنید و کامپیوتر را ریستارت (خاموش - روشن) کنید تا تغییرات اعمال شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط احمد رضا   | 
گاو ماما می کرد٬گوسفند بع بع می کرد٬سگ واق واق می کرد.همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته ٬ و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح بجای غذا دادن به حیوانات٬جلوی آینه به مو های خود ژل می زند٬ موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست،چون او موهای خود را گلت می کند.دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬کبری به او گفت که تصمیم بزرگی گرفته است٬کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬چون کبری با پترس چت می کرد.پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد.پترس دید که سدسوراخ شده اما انگشت او درد می کردچون زیاد چت کرده بوداو نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.پترس در حال چت کردن غرق شد و مرد.برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود٬ ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت٬ ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد٬ریز علی چراغ قوه هم داشت٬ اما حوصله دردسر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد٬ کبری و همه مسافران مردند.اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت٬ خانه مثل همیشه سوت و کور بود٬ الان چند سالی هست که کوکب خانم٬ همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد٬ او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬ او اصلا حوصله مهمان را ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند٬ او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد٬ او آخرین بار که گوشت خرید٬ چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخته بود.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد٬ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و دیگر به همین دلیل است که کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ را ندارد. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط احمد رضا   |